السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

237

تفسير الميزان ( فارسي )

اعصار در ميان اين نوع باقى بماند ، و قرن به قرن روح سعادت هم چنان زنده بماند . دليل اين معنا همان ادله اى است كه نبوت و وحى را لازم و ضرورى مىكند . چون فرض شرك و نسيان توحيد از افراد عادى انسان ممتنع نيست ، و بلكه ممكن و جايز است ، و وقتى امرى نسبت به يك فرد جايز و ممكن باشد نسبت به همه افراد نيز جايز و ممكن است . و فرض مشرك شدن همه افراد و فراموش كردن توحيد مساوى است با فرض فساد اين نوع و بطلان غرضى كه خداوند از خلقت اين نوع داشته . و به همين جهت بر او واجب است كه در ميان اين نوع افرادى داشته باشد كه همواره داراى اخلاص در توحيد باشند و امر توحيد را زنده نگهدارند ، از آن دفاع نموده و مردم را از خواب غفلت و جهالت بيرون نمايند ، و براى آنان ادله توحيد را اقامه نموده و شواهد و معجزات آن را ارائه دهند . و اين رابطه كه در حقيقت رابطه تعليم و تعلم است نه سوق ( از ناحيه انبيا ) و متابعت ( از ناحيه مردم ) همواره برقرار باشد . و اگر كسى قانع شد كه حتما چنين نفوسى بايد در هر عصرى در ميان مردم باشند در حقيقت مساله نبوت انبياء و امامت ائمه را قبول كرده ، و پذيرفته كه وجود انبيا ( ع ) فضل و نعمتى است از ناحيه خداى متعال ، هم بر خود آن حضرات كه هستيشان داده و به تربيت ربوبى خود توحيد را تعليمشان داده و مبعوثشان كرده ، و هم بر همه مردم كه چنين افرادى را براى آنان نصب نموده تا حق را به يادشان بياورند و فطرت خوابآلودشان را بيدار كنند و در برابر غفلت و ضلالتشان از حق دفاع نمايند ، چون اشتغال مردم به امور و اعمال مادى و ممارستشان در امور حسى ايشان را به سوى لذات جلب نموده و به پستى وادار مىسازد ، و اگر در هر دوره و عصرى مردانى خداشناس و خداپرست و افرادى كه خدا با توجه خالص به قيامت پاك و خالصشان كرده نبوده باشند ، گمراهى و كورى سراسر زمين را احاطه مىنمايد ، و واسطه فيض بين زمين و آسمان قطع و غايت خلقت باطل گشته ، زمين اهل خود را فرو مىبرد . و از همين جا معلوم مىشود كه در معناى آيه شريفه حق اين است كه آيه را بر همين حقيقت حمل نموده ، آن را چنين معنا كنيم : خداوند با تاييد خود ما را چنان مؤيد كرده كه ديگر راهى به سوى شرك براى ما باقى نگذاشته ، و اين مصون بودنمان از شرك از فضلى است كه خدا بر ما كرده ( و از اين بالاتر نعمتى نيست ) ، زيرا نهايت درجه سعادت آدمى و رستگارى بزرگش به داشتن چنين هدايتى است . و نيز فضلى است كه خدا بر همه مردم كرده ، زيرا با بودن ما انبياء ، مردم بعد از نسيان متذكر شده و پس از غفلت از فطريات خود متنبه مىگردند ، و با تعليم ما از خطر جهل رهايى